تبليغاتX
خبرنامه بوعلی سینا
پنجشنبه ششم تیر 1387

خبرنامه بوعلي سينا: مردمان، ميراث‌داران طبيعت، تاريخ و فرهنگ هستند، ميراث‌داراني كه بايد در پاسداري از ميراثشان كوشا باشند. و اين وظيفه در سرزميني كه بارِ گران هزاران سال تمدن‌سازي و فرهنگ‌پروري را بر دوش مي‌كشد بسي گران‌تر است. ميراث‌هاي‌مان را – چه دست‌ساز و چه طبيعت‌پرور - نياكان‌مان در ميان بزرگ‌ترين هجوم‌هاي تاريخ، به‌سختي پاس داشته و به دستان ما سپرده‌اند اما ما بدون تعهد در برابر اين يادگارها، بدون توجه به وظيفه‌اي كه در برابر آيندگان داريم يا از روي ناآگاهي دست به نابودي‌شان زده‌ايم يا با بي‌توجهي و سكوت‌مان در برابر نابودي‌شان، سهمي در اين كار اهريمن‌پسند براي خود خريده‌ايم. به جهتِ هشدار به جامعه‌ي ايراني و گوشزدِ پاسداري از آن‌چه امروز ميراث تاريخي، فرهنگي و طبيعي ايران خوانده‌ مي‌شود و بيش از ديروز و ديروز‌ها خطر نابودي و ويراني آن ‌را تهديد مي‌كند، دوم ‌تيرماه به كوشش «ديده‌بان يادگارهاي فرهنگي و طبيعي ايران» و «خانه‌ فرآوران ايران» همايشي با نام «گزارش يادگارهاي فرهنگي و طبيعي ايران» برگزار شد. همايشي كه در آن سخنراناني صاحب‌نظر، پيرامون ميراث‌هاي در خطرمان و دلايل ويراني آنها و اثرات و پيامدهاي اين ويراني‌ها، سخن گفتند.

به گزارش خبرنامه بوعلي سينا، اين همايش با پخش گفت‌وگويي ضبط‌ شده از دكتر آهنگ‌كوثر، مبدع طرح آبخوان‌داري و نشان دادن صحنه‌هايي از تلاش او در بهره‌گيري از سيلاب‌ها براي رفع كمبود آب و تغذيه‌ي سفره‌‌ آب‌هاي زيرزميني آغاز شد؛ طرحي ساده و ارزان‌قيمت كه باور اين استاد نبايد به اين علل آن را به كناري نهاد چرا كه از ساخت سد بسي پرفايده‌تر است و نشان از هوشمندي نياكان‌مان دارد.

 

بنا بر اين گزارش يك كارشناس ارشد كشاورزي و كارشناس آب كه درباره‌ي «قنات، ميراث ٣٠٠٠ ساله و ديگر جايگزين‌هاي سدسازي»با تاكيد بر اينكه «سدها ساخته ‌شدند تا كاري را انجام دهند كه قنات‌هاي بي‌ادعا آن را به انجام مي‌رساندند. قنات‌ها، زمين‌ها را آبياري مي‌كردند بدون ‌اين‌كه آبي را در برابر خورشيد تبخير كنند اما سدها آب را تبخير مي‌كنند» سخنراني خود در ارتباط با سد سازي را انجام داد.

 فاطمه ظفرنژاد، با اشاره به مطلب بالا افزود: «سدها در قتل‌عام قنات‌ها غوغا كردند». ظفرنژاد با بيان‌اين‌كه بسياري از سدهاي ما بر روي ماد‌ر‌چاه ‌قنات‌ها ساخته ‌شده‌اند، با توجه به پيشينه‌ي قنات‌ها و با‌توجه به‌اين‌كه ايران‌ سرزميني گرم و خشك است، گفت: «قنات‌ها در ايران، مقدس بوده‌اند و با آيين‌ها و آداب اين مردم در‌آميخته‌اند. چگونه آن‌چه را كه چنين باارزش است نابود كرديم و كمر به نابودي باقي آن داريم». وي در سخنانش خواستار آن شد كه قنات‌ها به‌عنوان ميراثي جهاني ثبت شوند و مسووليت آنها به كساني واگذار شود كه پاسخگو باشند؛ سياهه‌اي از قنات‌ها تهيه شود و قنات‌هاي ويران‌شده، بازسازي شوند حتي اگر به‌گراني جمع كردن سدها تمام شود. به گزارش خبرنامه بوعلي سينا ظفرنژاد به نقل از «مك‌كالين»، گفت: «از 3000 سال پيش نزديک به 4000 قنات در ايران احداث ‌شد که نزديک به‌نيمي از آنها تا دهه چهل در دست بهره‌برداري ‌بودند و سه‌چهارم کل نياز آب ايران از قنات‌ها تامين ‌مي‌شد. قنات‌ها تنها با آهنگي از آبخوان آب برمی‌دارند که بتواند تجديد شود، در حالي كه موتور تلمبه‌ها تخليه آبخوان را تا آنجا ادامه ‌می‌دهند که سطح آب زيرزمينی پايين ‌می‌افتد و با پدیده‌های زیست‌محیطی بسیار خطرناک از جمله افت زمین روبه‌رو می‌شویم. سدها در از ميان ‌بردن قنات‌هاي ايران سهم‌ موثري داشته‌اند».

وي افزون‌ بر قنات‌ها، ديگر جايگزين‌هاي سد را چنين برخواند: «گردآوري و دروي باران به‌كمك آب‌بندان‌ها، بهره‌گيري از آب‌شيرين‌كن‌ها، افزايش كاربرد هر متر مكعب آب، بازچرخاني و بازكاربرد آب، بازيافت زهاب كشاورزي، برنامه‌ريزي براي كاهش مصرف، برنامه‌ريزي براي كاهش هدر‌رفت و...»

به گفته‌ي ظفرنژاد با برنامه‌ريزي براي «كاهش هدررفت» و «كاهش مصرف» مي‌توانيم ميلياردها متر مكعب آب را بازيابي كنيم. وي ميزان هدررفت آب در شبكه‌ي شهري را تا پيش از رسيدن به مصرف‌كننده ٥٠ درصد و در شبكه‌ي كشاورزي ٧٠ درصد اعلام كرد و گفت: «اگر تنها بخشي از هزينه‌اي كه براي سدها انجام مي‌شود در زمينه‌ي پژوهش و برنامه‌ريزي براي چگونگي مصرف بهينه صرف مي‌شد، ديگر نيازي به ساخت سد نداشتيم».

بر پايه‌ي پژوهش‌ها و به گفته‌ي ظفرنژاد، ميانگين گردش آب صنعتي در ژاپن ٢٥ بار است ولي در ايران هنوز بازچرخاني و بازكاربرد آب صورت نگرفته ‌است در حالي‌كه با بهره‌گيري از اين‌روش نه‌تنها مصرف آب كم مي‌شود بلكه آلودگي چاه‌ها و فاضلاب‌ها نيز تا ‌اندازه‌ي بسياري كاهش مي‌يابد. از ديگر جايگزين‌هايي كه به‌جاي سدها مي‌توان از آنها بهره گرفت، آب‌شيرين‌كن‌ها هستند كه هم‌اكنون تمام كشورهاي ساحلي خليج‌فارس از همين آب‌شيرين‌كن‌ها سود مي‌جويند و به كمك آن تمام نيازهاي كشاورزي و صنعتي خود را برآورده ‌مي‌سازند. به‌گفته‌ي ظفرنژاد قيمت تمام‌شده‌ي آب‌شيرين‌كن‌ها از هر سدي كمتر است به‌ويژه اين‌كه ما مي‌توانيم از تجربه‌ي كشورهاي ساحلي خليج فارس نيز بهره ببريم.

ديگر جايگزيني كه فاطمه ظفرنژاد پيرامون آن سخن گفت، آب‌بندان‌ها بودند كه به باور وي آن‌چنان ‌زيبا و انديش‌مندانه به دست ساكنان اين سرزمين بنا شده‌اند كه طبيعت به آن حسادت مي‌كند. آب‌بندان‌هايي كه پيشينه‌اي ٦٠٠٠ ساله در ايران به‌ويژه در خطه‌ي گيلان و مازندران دارند ولي هنوز به‌عنوان ميراث فرهنگي و طبيعي ما ثبت نشده‌اند و سياهه‌اي از شمار آنها در دست نيست.

اين كارشناس آب با توجه به اين‌كه آمريكا الگوي رويكرد سدسازي در ايران بوده ‌است، گفت: «آمريكا از دهه‌ي ٧٠ ميلادي ديگر سدي نساخته ‌است چرا كه به اين نتيجه رسيده‌اند كه ساخت سدهاي بزرگ، ناپايداري بزرگي در آبخيزها ايجاد مي‌كند.» بر پايه‌ي آمار رسمي، آمريكا از سال ١٩٩٠ ميلادي، سدهاي بسياري را با هزينه‌ كلان جمع كرده و اكوسيستم را به‌حال نخستين بازگردانده ‌است كه البته تا بازگشت به حال اول، فاصله بسيار است. با وجود تمام اين‌ها ما در ايران همچنان در حال سدسازي هستيم، سدهايي كه جز تخريب سامانه‌هاي پایدار ملی آب هم‌چون قنات‌ها و آب‌بندان‌ها؛ تبخير ٥ ميليارد متر مكعب از آب تجديد‌پذير كشور؛ نابودي زيستگاه‌هاي رودخانه‌اي و گونه‌ها؛ سرنوشت ناخوشایند جوامع بومي مخزن همه سدها؛ حذف ميراث‌فرهنگي- میراث طبیعی دیداری همه سدها؛ توهم توسعه و فراوانی آب؛ تخريب پيكره‌هاي آبي هم‌چون پریشان، بختگان، ارومیه،... ؛ تخریب تالاب‌ها هم‌چون چغاخور، تالاب جزموریان، گاوخونی،... ؛ تخریب جنگل‌ها هم‌چون البرز، منگل، چالوس، شفارود، مه‌رویه، گلستان، کردستان؛ و تخریب سیلاب‌دشت‌ها، دستاوردي نداشته‌ است. ديگر دست‌آوردهاي سدسازي نيز چنين است: سدهای خالی (بیش از 60% ظرفیت سدهای کشور خالی است)؛ سدهای مواجه با فرار آب (سدلار، سدآبشینه، سدکرخه،...)، سدهای بدون کاربرد (سد حنا، سدهای کشاورزی،...)؛ سدهای برقابی؛ ساخت‌وساز شتابزده و نبود مطالعات جامع آبخیزها؛ تخصیص ناموثر منابع ملی در تصمیم‌گیری‌های ناشفاف؛ تغيير كيفيت و کمیت آب؛ تغييرات در پايين‌دست؛ نبود بررسی‌های عمیق درباره حقابه‌ها؛ حذف فیزیکی رودخانه؛... و انجام نشدن ارزیابی تطبیقی حتی برای 1 سد!

به گفته‌ي ظفرنژاد ١٠٠ سد در دست بهره‌برداري، ٢٠٠ سد در دست ساخت و چندين ‌برابر اينها، سد در دست پژوهش داريم بدون ‌اين كه بررسي تطبيقي انجام دهيم و ببينيم آيا با سدهايي كه ساخته‌ايم به اهدافي كه مي‌خواستيم، رسيده‌ايم يا نه.

 

به گزارش خبرنامه بوعلي سينا در ادامه مسعود باقرزاده‌ي كريمي گفت: «برپايه‌‌ي شاخص‌هايي جهاني، برآورد كرده‌اند كه كره‌ي زمين به‌ازاي هر بشر تنها مي‌تواند ٨/١ هكتار توليد ماده‌ي زنده بكند در حالي‌كه هم‌اكنون هر بشر به ميزان ٢/٢ مصرف مي‌كند و اين به معناي اضافه‌بار و فشار بر اكوسيستم است»

باقر زاده كريمي با بيان اين‌كه اين فشار اضافه، نابودي خاك، هوا، جنگل، منابع آب و... را در پي دارد گفت: «با تكيه بر اين شاخص و با توجه به آمار، جمعيت آمريكا از چين بيشتر است چون اثر مصرفي امريكايي‌ها بر روي كره‌ي زمين بيشتر است.»

 وي كه در اين همايش پيرامون جايگاه ميراث طبيعي در روند توسعه‌ي كشور سخن مي‌گفت، با اشاره به اين‌كه با كمك اين شاخص، ميزان مصرف هر شهروند ايراني، ٤/٢ هكتار برآورد شده ‌است در حالي كه ميزان توليد ماده‌ي زنده‌ي اين سرزمين ٨/٠ هكتار است، گفت: «ايراني‌ها سه‌برابر توليد، مصرف مي‌كنند، بدون اين‌كه به اين مطلب توجه داشته ‌باشند كه توليد ماده‌ي زنده در كشور ما اندك و كم است.» به گفته‌ي اين كارشناس تالاب‌ها و ميراث طبيعي، آلودگي زياد و تغيير كاربري‌ها از عوارض اين مصرف بي‌رويه ‌است.

اين كارشناس تالاب با انتقاد از بي‌توجهي مسئولان به تالاب و منابع ملي كشور، بيماردرماني، ريلكسيشن، استفاده‌هاي معنوي و تاريخي را از جمله كاركردهاي تالاب‌ها در ساير كشورها دانست و گفت كه اين امر در ايران كاملا ناشناخته مانده است. 

وي موج گردشگري را يكي از دلايل تخريب تالاب‌ها و زيستگاه‌هاي طبيعي دانست و نسبت به آن هشدار داد.

باقرزاده‌ي كريمي با بيان اين‌كه هر ملتي به‌اندازه‌ي دانش و آگاهي‌اش از جهان بهره‌مند مي‌شود به جدولي اشاره كرد كه گزارش بانك جهاني از سال ٢٠٠٢ ميلادي بود. بر پايه‌ي اين گزارش در سال ٢٠٠٢‌، ما نه‌تنها به محيط كشور خودمان، ٦٧ هزار ميليارد ريال خسارت زده‌ايم بلكه زياني برابر با ١٢٠٠٠ميليارد ريال به جهان وارد كرده‌ايم.

به‌گفته‌ي وي شاخص‌هاي محيط‌‌زيستي ايران بسيار افت كرده است و همان‌گونه كه EPI نشان داده ‌است، ايران نسبت به سال ٢٠٠٦ ميلادي، ١٤ پله افت در شاخص‌هاي محيط‌زيستي داشته‌ است. وي با باور به اين‌كه براي پاسداري از ميراث‌هايمان بايد با سه عامل فقر، جهل و طمع‌ورزي مبارزه كنيم، گفت: «ما بايد توقعات عموم را از حفظ تنوع زيستي بالا ببريم، بايد انتظارات‌مان را از دست‌اندركاران حفاظت هم بالا ببريم.» وي در بخشي از سخنانش به برنامه ‌صدساله‌ي يك NGO ژاپني براي احياي يك تالاب اشاره كرد كه در آن از پيرمرد ٧٠ ساله تا كودك ٧ ساله حضور دارند. به باور كريمي، چنين حضور و چنين برنامه‌اي نشان مي‌دهد كه اين مردم مي‌خواهند، سرنوشت خود را با آينده گره بزنند و اين مردم به‌ ارزش‌هاي طبيعي خود پي برده‌اند در حالي‌كه ما غافليم.

بنا بر اين گزارش باقرزاده كريمي هم‌چنين نبود هماهنگي ميان دستگاه‌هاي دولتي را از جمله علل تخريب بيشتر تالاب‌ها در كشور دانست. وي در پايان ضمن ارايه‌ي آماري مستند از تخريب تالاب‌ها و حيات وحش، عكس‌هايي نشان داد كه بيانگر بي‌تعهدي و بي‌توجهي به طبيعت ايران بود و نمونه‌هايي از ويراني خود‌خواسته و تعمدي و البته بدون پژوهش و در نظرگيري عواقب را نشان مي‌داد.

 

رضا مرادي غياث‌آبادي، باستان‌ستاره‌شناس و پژوهشگر نيز به عنوان سخنران بعدي در سخناني خود ابتدا به توصيف جزيره‌ي خارك و موقعيت آن پرداخت، سپس گفت: پس از اين‌كه اين جزيره در اختيار وزارت نفت قرار گرفت، بسياري از ويژگي‌هاي طبيعي و اقتصادي خود را از دست داد. در خارك آثار باستاني زيادي وجود دارند كه هر از چندي از بين مي‌روند و نمونه‌ي آن، آرامگاه معروف به نام «دو خواهران» است كه شبيه ماكت آرامگاه كوروش بود و در عمليات نفتي وزارت نفت از بين رفت. اين پژوهشگر و محقق وجود 10 گور دخمه، كليسا، جاده‌هاي باستاني، سنگ‌نوشته و نردهاي سنگي را از ديگر آثار باستاني اين جزيره دانست و خواستار توجه جدي سازمان ميراث فرهنگي بوشهر به آنها شد.

به گفته‌ي او، وضعيت تخريب در خارك به دو شكل است؛ تخريب طبيعي، به‌دليل شرايط اقليمي جزيره و تخريب بر اثر اقدامات عامدانه‌ي وزارت نفت كه در رسانه‌ها بازتاب نمي‌يابد. هم‌چنين اين مسأله كه 80 درصد نفت ايران از جزيره‌ي خارك تأمين مي‌شود و بزرگ‌ترين اسكله‌ي خاورميانه در آن قرار دارد سبب شده است تا در برابر اين تخريب‌ها مقاومتي صورت نگيرد.

اين باستان‌‌ستاره‌شناس به زمان پيدايش كتيبه‌ي خارك و اين كه اين سنگ‌نوشته با تلاش‌ مهندس شهرام اسلامي در همه‌جا شناخته شد، اشاره كرد و افزود: با توجه به پيدا ‌شدن اين سنگ‌نوشته روي سطح زمين، در وهله‌ي نخست بديهي‌ترين پرسش اين بود كه آيا اين كتيبه جعلي است يا اصل، كه پس از بررسي‌ها، متوجه شديم كه در خارك هيچ تخته‌سنگ عمودي وجود ندارد.

وي اظهار كرد: كتيبه به خط ميخي فارسي باستان و شامل 19 علامت است كه يك علامت جديد نيز در آن وجود دارد. او با بيان اين‌كه كتيبه به‌دليل وجود اين علامت جديد اهميت زيادي دارد، گفت: اهميت اين كتيبه از اين نظر نيز قابل بررسي است كه نخستين خط ميخي فارسي باستان غيردرباري را دارد چرا كه فاقد تزيينات و تشريفات است و احتمالاً شاهي محلي، دستور به ساختن آن داده است.

به گفته‌ي غياث‌آبادي، تخريب كتيبه دو سه سال پس از كشف و حدود نه‌ماه پس از معرفي آن انجام شده است و اين اقدام با بي‌توجهي مسؤولان و در درجه‌ي نخست، مسؤولان مربوطه در استان بوشهر و سپس پژوهشكده‌ي باستان‌شناسي و نيز مركز كتيبه‌شناسي صورت گرفت كه دست كم مولاژي را از اين كتيبه بايد تهيه مي‌كردند.

اين پژوهشگر مژده داد كه آقاي اسفنديار ايمان‌زاده [مدير شركت مجسمه‌سازي پيكره‌ي شهريار] با عكس‌هايي كه او گرفته در حال تهيه‌ي مولاژي از اين اثر ارزشمند نابودشده است.

وي ادامه داد: كتيبه در شامگاه نهم خردادماه تخريب شد و در بامداد روز بعد، من با صداي بغض‌كرده‌ي آقاي اسلامي از تخريب آن مطلع شدم. از همان زمان سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري استان بوشهر، به‌جاي آن‌كه كوتاهي خود را بپذيرد و مسؤول مربوطه استعفا دهد، شروع به فرافكني و تلاش براي پيچيده كردن موضوع كرد، به‌طوري كه آن‌ها ابتدا در مقام پليس عمل كردند و به‌دنبال مظنون گشتند، سپسي تلاش كردند كه افكار عمومي را به‌شكل غيرمعقولي متقاعد كنند كه آسيب‌ها سطحي بوده است. هم‌چنين مسؤولان ادعا كرده‌اند كه پايگاهي حفاظتي در 50 متري كتيبه بوده كه چنين چيزي نبوده است و سرانجام هم خود آقاي اسلامي را دستگير كردند.

به گزارش خبرنامه بوعلي سينا اين كارشناس اظهار داشت: با توجه به عكس‌هايي كه از خارك براي من فرستاده شده‌اند، كتيبه قابل خواندن نيست و از نظر محتوايي كاملا از بين رفته و در اين وضعيت اصولا بايد آن را نابودشده دانست هر چند از نظر شكلي چند حرف از سطر پنجم آن باقي مانده است؛ اين درحالي است كه مسؤولان مربوط ادعا مي‌كنند كه كتيبه را به‌زودي مرمت خواهند كرد در صورتي كه يك اثر سنگي وقتي سطح آن تخريب شد، يعني بخش‌هايي از آن كنده شده است، ديگر قابل مرمت نيست و بايد به همان شكل باقي بماند.

غياث‌آبادي در پايان پس از نمايش عكس‌هايي از تخته‌نردهايي كه در جزيره پيدا شده‌اند، افزود: آقايان اكنون تصميم به حفاظت كتيبه گرفته و قصد استقرار نگهباني را در آن‌جا دارند در حالي‌كه اكنون چيزي كه بيشتر به حفاظت نياز دارد، اين آثاري هستند كه در ايران نمونه ندارند؛ ولي در جهان نمونه‌هايي از آن‌ها وجود دارند.

وي تصريح كرد: هم‌چنين اين كتيبه هيچ ارتباطي با نام خليج فارس ندارد و خليج فارس اسناد معتبري دارد كه نيازي نيست براي اثبات آن به يك كتيبه‌ي تازه پيداشده استناد كنيم.

 

سخنگوي انجمن دوستداران ميراث فرهنگي تارياناي خوزستان نيز در اين همايش گفت: تاريخ هزاران ساله خوزستان مويد اين نكته است كه اقوام و فرهنگ‌هاي گوناگون در آن سكني گزيده‌اند كه بخشي از جمعيت ساكن در آن دوران، امروزه هم‌چنان در كنار ديگر ساكنان اين استان زندگي مي‌كنند. او اين استان را بهشت باستان شناسان دانست كه امروزه به دليل بي‌توجهي، ركوردار حفاري‌هاي غير مجاز در محوطه‌هاي باستاني است.

مجتبي گهستوني،  با بيان اين‌كه در استان خوزستان حدود 2500 محوطه‌ي باستاني و اثر تاريخي وجود دارد كه حدود 700 اثر از آن‌ها به ثبت رسيده‌اند، گفت: در حالي كه اين آمار در برخي از استان‌ها با قدمتي كمتر به دو برابر مي‌رسد، مديران استان حتا در حفظ اين 700 اثر نيز موفق نبوده‌اند. وي خوزستان را همواره محل تهديدهاي تجزيه‌طلبان دانست و زنده نگهداشتن فرهنگ و تمدن آن را سپري در برابر اين افراد خواند.

اين فعال ميراث فرهنگي خوزستان كه به نمايندگي از انجمن‌هاي رامهرمز و شوش در همايش «يادگارهاي فرهنگي و طبيعي ايران» شركت كرده بود،ضمن دادن هشدار نسبت به تخريب محوطه‌هاي باستاني خوزستان به‌وسيله كشت و زرع و ساخت‌وساز، عكس‌هايي از محوطه‌ي كاخ آپادانا در شوش را به نمايش گذارد كه نشان‌دهنده‌ي آن بود كه از بخشي از اين محوطه‌ي ارزشمند تاريخي به‌عنوان پيست موتورسواري استفاده مي‌شود، هم‌چنين تصويرهايي از كاخ اردشير و انبوهي از زباله‌ها در آن، بقاياي خاكستر و... در پايه‌ستون‌هاي آن كاخ، حفاري غيرمجاز گورهاي ايلامي و... بخش‌هايي از تصاوير تلخي بود كه بيان‌گر وضعيت ميراث فرهنگي در استان خوزستان بودند.

او در ادامه با خواندن بيانيه‌اي از سوي انجمن دوستداران ميراث فرهنگي تاريانا و كانون لر بختياري، اظهار داشت: با توجه به تعرض وسيع به محوطه‌هاي باستاني استان خوزستان از استانداري اين استان در خواست داريم كه با اختصاص اعتبارات استاني تعرض به محوطه‌هاي باستاني را پايان دهد. هم‌چنين با توجه به اين‌كه تاكنون كلان شهر اهواز از داشتن يك موزه محروم است و مطالعات مردم‌شناسي در آن صورت نگرفته، در ساخت موزه و انجام مطالعات مردم‌شناسي و باستان‌شناسي تسريع شود. از سوي ديگر خواهان سرعت بخشيدن به ثبت آثار تاريخي و باستاني استان خوزستان براي جلوگيري از تخريب بيشتر آثار هستيم.

در بخش ديگري از اين بيانيه آمده است: با توجه به اين‌كه مديريت ميراث فرهنگي خوزستان به اشخاص مختلف و متعهد نيازمند است، از مدير فعلي سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري خوزستان نيز مي‌خواهيم كه در اقدامي فرهنگي پس از چهار سال بي‌توجهي به ميراث فرهنگي و ضعف در عملكرد، استعفا دهد و مديريت را به يك شخص متعهد و فرهنگي واگذار كند.

در بخش پاياني بيانيه آمده اشاره شد كه: لازمه دفاع از جايگاه رفيع فرهنگي، هماهنگي كليه دستگاه‌هاي دولتي، شهرداري‌ها، موسسات عمومي و هم‌چنين عموم مردم است.

 

يك خبرنگار  حوزه‌ي محيط زيست  به عنوان سخنران بعدي گفت:«شاید این پرسش برای بسیاری از ما پیش آمده باشد كه اصلا چرا باید نابودی محیط زیست و انقراض گونه‌ها برای‌مان مهم باشد؟ چه تفاوت می‌كند اگر برخی از گونه‌ها و حتی نیمی از آنها از روی صحنه زمین محو شوند؟ ادوارد ویلسون یكی از برجسته‌ترین زیست‌شناسان جهان كه هم‌اكنون رییس بخش حشره‌شناسی موزه جانورشناسی دانشگاه هاروارد است می‌گوید:‌ با نابودی محیط زیست سرچشمه‌های جدید اطلاعات خواهد خشكید، ثروت‌های بالقوه زیست‌شناختی بزرگی منهدم می‌شود و داروها،‌ محصولات كشاورزی و پزشكی، ‌چوپ، ‌الیاف و خمیر، ‌گیاهان حفاظت‌كننده خاك، ‌جایگزین‌های نفت و سایر محصولات و امكاناتی كه هنوز در راه است، منتفی خواهد شد».

مژگان جمشيدي، به نقل از ادوارد ويلسون چنين ادامه داد: «او می‌گوید: ثروت‌های هر كشور سه دسته هستند، ‌ثروت‌های مادی، ‌فرهنگی و زیست‌شناختی، كه این آخری هنوز جدی گرفته نشده است در حالی كه همین ثروت‌های زیست‌شناختی، منبع عظیمی از ثروت‌های مادی به شكل دارو، ‌غذا و سایر مایحتاج مادی و روحی هستند كه هنوز به خدمت گرفته نشده‌اند».

جمشيدي يادآور شد: «آیا به‌راستی ما فكر می كردیم كه روزی یك شپ‌پره گمنام آمریكای لاتین بتواند مراتع استرالیا را از بلای رشد بیش از حد كاكتوس نجات دهد؟ آیا فكر می‌كردیم كه گیاه پریوش قرمز بتواند امكان درمان برخی از انواع سرطان‌ها به‌ویژه سرطان خون كودكان را فراهم كند و یا بُزاق زالو بتواند مشكل لخته‌گی خون را در حین عمل جراحی حل كند و یا درخت سرخدار بتواند امید قربانیان به سرطان سینه و تخم‌دان را در زنان تقویت كند. جالب است بدانید این درخت سرخدار همان درختی است كه به صورت محدودی در جنگل‌های شمال ایران وجود دارد و امروز آزادراه تهران شمال می‌رود تا آخرین بازمانده‌های این درخت كم‌یاب را از بین ببرد در حالی كه در آن سوی دنیا از شیره‌ي این درخت موادی را استخراج كردند كه هر قطره آن به عنوان دارو، میلیون‌ها تومان ارزش اقتصادی دارد و ما این‌چنین میراث طبیعی‌مان را نابود می كنیم».

او نتيجه گرفت: «پس میراث طبیعی چیزی نیست جز همه گیاهان و جانوران، ‌دریاها و تالاب‌ها و دریاچه‌ها و رودخانه‌ها، ‌جنگل‌ها و مراتع و حتی بیابان‌ها. میراث طبیعی یعنی همین پارك‌های ملی و مناطق حفاظت‌شده كه ذخیره‌گاه بزرگی از ژن‌ها هستند و حیات نسل بعد را تضمین می‌كنند. این‌ها بخشی از میراث طبیعی كشور ما را تشكیل می‌دهد كه می‌بایست در ردیف زبان و فرهنگ‌مان آن را ارج نهیم. اما با آن چه كردیم؟ با سرمایه‌های طبیعی‌مان چه كردیم؟»

به گزارش خبرنامه بوعلي سينا، جمشيدي به پرسش طرح‌شده‌اش چنين پاسخ داد: «متاسفانه روند توسعه امروز در كشور ما به گونه‌ای است كه كمتر شانسی برای بقای طبیعت و منابع زنده و ارزش‌های بی‌شمار آن باقی گذاشته است».

او ضمن اشاره به گزارشی كه برنامه عمران سازمان ملل متحد در سال 2004 میلادی تحت عنوان «شاخص‌های توسعه‌یافتگی كشورها» منتشر كرد «گسترش شبكه مناطق حفاظت‌شده در كشورها» را به عنوان مهم‌ترین شاخص توسعه‌یافتگی كشورها عنوان كرد و افزود: «اين شاخصی است كه بر اساس آن كشورهای جهان متعهد شدند تا حداقل 10 درصد خاك كشورشان را برای نسل‌های بعد تحت حفاظت قرار دهند. در این گزارش منتشره وضعیت 154 كشور جهان از این نظر مورد بررسی قرار گرفت و ایران در جایگاه 75 ام قرار گرفت با این توضیح كه در بین كشورهای رده‌بندی‌شده، كشورهای عضو اتحادیه اروپا ، ‌كانادا، آمریكا و ژاپن كه جزو كشورهای پیشرفته جهان هستند لحاظ نشده بودند و در آن تنها كشورهای آسیایی و افریقایی و آمریكای لاتین بودند. باز هم جای تاسف بود كه دراین رده‌بندی جایگاه ایران از بسیاری از كشورهای منطقه و كشورهای فقیر اروپایی بدتر بود. به طوری كه در تانزانیا حداقل 39 درصد خاك این كشور به عنوان مناطق حفاظت‌شده كنار گذاشته شده است. در اتیوپی 16 درصد، ‌عربستان 41 درصد، ‌مالزی 30 درصد، ‌زامبیا 41 درصد، ‌برزیل 18 درصد و حتی بوركینوفاسو 15 درصد خاك‌شان را حفاظت شده اعلام كرده‌اند. توجه داشته باشید كه به عنوان مثال این بوركینوفاسو، ‌كشوری است كه تنها 13 میلیون نفر جمعیت دارد ضمن این‌كه مساحت كشورش هم یك‌ششم كشور ایران است و هنوز در این كشور عقب‌افتاده 58 درصد مردم به آب آشامیدنی سالم دسترسی ندارند اما دولت‌مردان‌شان به این باور رسیده‌اند كه حتی 5 درصد بیشتر از میان‌گین جهانی از عرصه‌های كشورشان را تحت حفاظت قرار دهند در حالی كه در ایران این میزان تنها 8/7 درصد از خاك كشورمان را شامل می‌شود. این تفاوت آشكار نشان می‌دهد كه در سایر ملل، ‌حتی كشورهای فقیر تا چه اندازه دولت‌مردان در اندیشه حفظ حقوق نسل‌های آینده هستند و به نسل آینده هم حق داده‌اند كه هم‌چون آنها حداقل از بخشی از این مواهب طبیعی بهره‌مند شود».

اين روزنامه‌نگار سپس به روند تخريب محيط زيست در ايران – به‌ويژه در همين ميزان كمِ مناطق حفاظت‌شده - اشاره كرد: «تاسف‌آور است كه در همین 8/7 درصد هم روند تخریب به قدری شدید است كه عملا چیزی برای نسل‌های بعد باقی نخواهد ماند و این ناشی از تنگ‌نظری و عدم تعهد ما نسبت به نسل های آینده است كه می‌پنداریم هر چه امروز در این مملكت است باید بخوریم و آتش بزنیم و چیزی برای نسل‌های بعد باقی نگذاریم. ببنید كشور ما ایران، كشوری كه زمانی در گسترش شبكه مناطق حفاظت شده یكی از كشورهای پیشرو در جهان بوده امروز به كجا رسیده است؟ در حالی كه در سال‌های پیش از انقلاب 5/4 درصد خاك كشور توسط سازمان محیط زیست تحت حفاظت قرار داشت اما ما در این سالها در مدت 39 سال اخیر تنها 3 درصد به این رقم افزودیم و آن هم فقط بر روی كاغذ و عملا خبری از حفاظت و پیشرفت كیفی نیست چون همان‌ها را هم كه داشتیم ویران كردیم. در سال‌های پیش از انقلاب 13 پارك ملی در كشور داشتیم كه این رقم به جای آن كه افزایش یابد حتی در یك دهه بعد از انقلاب كاهش هم داشت و به 7 پارك ملی در سال 69 رسید. هر چند امروز ما 19 پارك ملی در كشور داریم اما یكی از یكی از ویران‌تر شدند. شكار بی‌رویه، ‌بوته‌كنی، ‌تخریب جنگل، ‌بهره‌برداری از معادن،‌ جاده‌سازی، سدسازی، ‌صنایع آلاینده مثل نفت و سیمان و پالایشگاه و پتروشیمی، ‌فعالیت‌های نظامی و پادگان‌ها، ‌شهرك‌های صنعتی، تبدیل اراضی به اراضی كشاورزی و شهرك‌های صنعتی و سایر استفاده‌های نامعقول چنان بلایی بر سر مناطق تحت حفاظت سازمان محیط زیست آورده كه عملا چیزی از ارزش‌های زیستی و اكولوژیكی آنها باقی نگذاشته».

جمشيدي با نشان دادن تصاويري از تخريب‌ها ادامه داد: «حال برای نمونه ببینید تصاویر مربوط به تعریض جاده در داخل پارك ملی گلستان را كه تماما در نتیجه سوء‌مدیریت و كوتاهی و خیانت سازمان محیط زیست در حال ویران كردن این پارك 52 ساله است... ببنید شهرك‌سازی در پارك ملی سرخه‌حصار و عبور خط لوله گاز و احداث جاده به عرض 100 متر در پارك ملي خجیر را، ‌درحالی كه نیمی از این دو پارك در همسایگی پایتخت در اختیار نهادهای نظامی است!... تصاویر دیگر مربوط به تصرف 13 هزار و 800 هكتار از اراضی پارك ملی نای‌بند در بوشهر توسط یكی از ارگان‌های نظامی و ساخت جاده‌های متعدد در این پارك و خشك شدن جنگل‌های حرا و تخلیه فاضلاب پارس جنوبی در خلیج نای‌بند است... تصاویر بعدی مربوط به شهرك‌سازی و ویلاسازی در قلب جنگل‌های كجور مازندران و منطقه حفاظت‌شده البرز مركزی شمالی است كه از سابقه 40 ساله حفاظتی برخوردار است و جالب است كه وقتی این تصاویر در روزنامه‌ها كار شد، مدیركل منابع طبیعی مازندران اظهار داشت تصاویر شما ساختگی است و كسی در حال جنگل‌فروشی نیست!... ببینید سدسازی چه بلایی بر سر پارك ملی دریاچه ارومیه آورده است؟... و بالاخره تصاویر مربوط به ذخیره‌گاه جنگلی ارس هزار مسجد در خراسان و سخنان پرسش‌برانگیز آقاي رييس‌جمهور در جوار این ذخیره‌گاه ارزشمند در شهر كلات نادري در خراسان. در حالی كه انتظار می رفت دولت حداقل بودجه ای را در خور شأن این ذخیره‌گاه برای حفاظت آن اختصاص دهد اما رييس‌جمهور به جمع مردم آمد و گفت :‌ «بازهم این‌جا مثل همه‌جا،‌ منابع طبیعی سد راه توسعه شده است» و همین جمله كافی بود تا در مدت یك هفته مردم 48 هكتار از جنگل‌های ارس را ویران كنند!...».

وي در پايان تصريح كرد: «باور كنید كه میراث طبیعی نه تنها ارزشی كمتر از میراث فرهنگی ندارد بلكه حتی ارزش آن شاید بیشتر هم باشد، ‌چرا كه میراث فرهنگی ساخته دست بشر است اما میراث طبیعی محصول میلیون‌ها سال تكامل است و ما امروز چیزی را نابود می‌كنیم كه میلیون‌ها سال برای شكل‌گیری آن زمان صرف شده و نابودی آن‌ها دیگر با هیچ ثروت و اندیشه‌ای قابل جبران نیست».

يك روزنامه‌نگار و پژوهشگر ميراث معنوي آخرين سخنران همايش بود كه به نگراني‌هايي اين حوزه پرداخت: «ميراث معنوي همچون ميراث فرهنگي‌ ارزشمند است و قابليت احياي هويت ملي ما را در سطح جهاني دارد، با اين حال و علي‌رغم تمامي وعده‌ها، نسبت به ثبت ملي و جهاني ميراث معنوي كوتاهي كرده‌ايم و تكليفش را نامعلوم باقي گذاشته‌ايم».

آرش نورآقايي،  افزود: در حالي كه به آخرين روزهاي مهلت ارسال پرونده‌هاي ميراث معنوي به يونسكو نزديك مي‌شويم، خبرهاي ناخوشايندي به گوشمان مي‌رسد كه حاكي از بي‌توجهي به اهميت ميراث معنوي در كشور ماست. از هنگامي كه موضوع ميراث معنوي در يونسكو مطرح شد و ايران به عضويت كنوانسيون مربوطه درآمد، هنوز خبر خوشي كه نشانگر ثبت يك اثر از طرف ايران در فهرست ميراث معنوي باشد، نشنيده‌ايم. در واقع از همان ابتدا خبرها حاوي «تاخير در ثبت پرونده» و يا «نقص پرونده» بوده‌اند كه تا به امروز هنوز با همين مساله درگير هستيم.

نورآقايي گفت: در سال 85 رييس قبلي پژوهشكده مردم‌شناسي سازمان ميراث فرهنگي، پرونده نوروز را ناقص دانست. در شهريور سال 86، رييس بعدي و فعلي همين پژوهشكده عنوان كرد كه «بخشي از تاخير ثبت پرونده‌هاي ميراث معنوي به علت تغيير ضوابط يونسكو برمي‌گردد»، اما اكنون كه اين ضوابط روشن شده‌اند باز هم به نظر نمي‌رسد كه اميد زيادي براي ثبت نوروز به عنوان ميراث معنوي داشته باشيم. رييس پژوهشكده مردم‌شناسي سازمان ميراث فرهنگي، در سال گذشته عنوان كرده بود: «در صورتي كه اين قوانين (قوانين و ضوابط جديد) به تصويب مجمع عمومي يونسكو برسد ايران و ساير كشورها از مرداد 1387 (آگوست 2008) مي‌توانند آثار ميراث معنوي خود را براي ثبت جهاني به يونسكو معرفي كنند تا بعد از معرفي آثار، يونسكو نظر نهايي خود را براي ثبت شدن يا نشدن در فهرست ميراث جهاني تا شهريور 1388 (سپتامبر 2009) به كشورها اعلام ‌كند». هم‌چنين در اجلاس ميراث معنوي در توكيو، تصويب شد كه هر ساله كشورها مي‌توانند علاوه بر ثبت يك اثر مستقل ميراث معنوي كشور خود، يك اثر ميراث معنوي ديگر را به صورت مشترك با ساير كشورها ثبت كنند. هم‌چنين با توجه به مصوبه ديگر اجلاس توكيو، هر ساله كشورها مي‌توانند 5 پرونده ميراث معنوي كشورشان را به يونسكو ارسال كنند تا بعد از بررسي يونسكو يكي از 5 پرونده براي ثبت جهاني انتخاب شود. حال اين سوال مطرح است كه با نزديك شده به مرداد ماه 1387، ما اكنون چند پرونده آماده براي ثبت جهاني داريم؟ كدام اثر را براي ثبت مستقل و كدام اثر را براي ثبت مشترك در نظر گرفته‌ايم؟ اصولا كدام يك از اين اثرها ثبت ملي شده‌اند كه شرط لازم براي ثبت جهاني را پيدا كنند؟

اين پژوهشگر افزود: اين سوالات را از اين جهت مطرح مي‌كنيم، چون در تاريخ 6/12/86 و در خبرها از قول رييس پژوهشكده مردم‌شناسي، آمده بود: «تاکنون حدود 270 پرونده توسط پژوهشکده و به کمک 40 دانشجوي رشته مردم‌شناسي آماده شده و در مرحله ارسال به دفتر ثبت ميراث معنوي است كه متاسفانه به دليل مشکلات مالي کار متوقف شده و اميدواريم با در اختيار گرفتن بودجه بتوان کار را دنبال کرد.»

وي سپس ضمن نيم‌نگاهي به جدول آثار ثبت شده در فهرست ميراث جهاني يونسكو، ادامه داد: آن‌چه كه در فهرست ميراث جهاني يونسكو به عنوان ميراث جهاني لحاظ شده شامل ميراث فرهنگي (تاريخي)، ميراث طبيعي و ميراث فرهنگي ـ طبيعي (ادغامي از يك اثر طبيعي و فرهنگي) است. همچنين فهرست ميراث در خطر را هم مي‌توان به اين فهرست اضافه كرد. ميراث درخطر شامل همان ميراث است كه در شرايط مساعدي قرار ندارند و توجه به اين آثار بسيار الزامي است. لازم به ذكر است كه به غير از اين‌ها «ميراث معنوي» هم داريم كه در اين فهرست جاي ندارد، همين‌طور آن‌چه به نام «حافظه جهاني» ناميده مي‌شود در اين فهرست جاي نمي‌گيرد. و ديگر اين‌كه ايران تاكنون هيچ اثر ميراث معنوي را به ثبت نرسانده و تاكنون تنها دو اثر (شاهنامه بايسنقري و وقف‌نامه ربع رشيدي) از ايران در فهرست حافظه جهاني به چشم مي‌خورد. اما فهرست ميراث جهاني يونسكو در كل و تا به الآن (آثار ثبت شده تا سال 2007) داراي 660 ميراث فرهنگي، 166 ميراث طبيعي و 25 ميراث فرهنگي ـ طبيعي است كه از اين ميان، 31 اثر در فهرست «ميراث جهاني درخطر» قرار دارند.

نورآقايي اشاره كرد: ايران هم تاكنون 7 اثر ميراث فرهنگي و 1 اثر ميراث جهاني در خطر را در فهرست ميراث جهاني به ثبت رسانده است در حالي كه اگر به آثار ثبت‌شده كشورهايي كه داراي تمدن‌هاي بزرگ بوده‌اند، نگاهي بيندازيم متوجه مي‌شويم ايتاليا با 41 اثر، چين با 35 اثر، هند با 28 اثر و يونان با 17 اثر در جايگاهي بالاتر از ايران قرار گرفته‌اند و تنها مصر با 7 اثر در رتبه‌اي بعد از ايران قرار دارد. 

اين روزنامه‌نگار حوزه ميراث فرهنگي و گردشگري گفت: ايران از اولين كشورهايي بود كه به عنوان عضو در كنوانسيون ثبت آثار ميراث جهاني حضور يافت و در آن پذيرفته شد. ايران در سال 1975 ميلادي به اين كنوانسيون پيوست، در حالي كه ايتاليا - كه بيشترين آثار ثبتي ميراث جهاني را دارد - در سال 1978 به عضويت درآمد. رخوت و فراموشي 24 ساله‌ي ما، اختلاف زيادي را در ميزان ثبت آثار و به تبع آن، رونق گردشگري‌مان برايمان رقم زد. اگر ساده‌لوح نباشيم، قبول مي‌كنيم كه اين سهل‌انگاري به طرز غيرقابل جبراني به ضرر ما تمام شد.

به گزارش خبرنامه بوعلي سينا، وي با نشان دادن تصاويري، بي‌توجهي‌ها به ميراث را نقد كرد و هم‌چنين درباره‌ي تبليغ يكي از ورزشكاران برتر و جهاني ايران براي سرمايه‌گذاري در كشوري كه دشمن فرهنگي ايران به شمار مي‌رود و طمع ارضي به خاك ما دارد، عاملش را در كم‌توجهي مسؤولان در قبال برنامه‌ريزي براي كساني كه به نوعي جزو ميراث معنوي زنده‌ي ما به‌شمار مي‌آيند دانست.

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 0:32  توسط تحريريه خبرنامه  |