وقتی فاجعهی تعرض مددی، معاونت دانشجویی و عضو کمیتهانضباطی دانشگاه زنجان به یک دختر دانشجو را شنیدم و در روزنامهها و خبرگزاریهای خواندم، هم بسیار متأثر شدم و هم کنجکاو از این که عاقبت این رسوایی، به کجا خواهد انجامید. حدس میزدم که با این فرد، به مثابه یک “آدم بد” که از مقام خود سوءاستفاده کرده، برخورد شود. این شیوهی تمام سیستمهای تمامیتخواه است که همیشه و همیشه با افتضاحات درون خود، به مثابه “ناهنجاریهایی که با قاطعیت جلویش را خواهیم گرفت” برخورد میکنند تا کل ساختار را سالم و بیگناه جلوه دهند. مثل جریان زندان گوانتانامو که مقامات آمریکایی اکنون چیزی هم طلبکار شدهاند و با افتخار میگویند: “خودمان افشایش کردیم و خودمان جلویش را گرفتیم. به کسی مربوط نیست که از آن علیه ما بهرهبردای کند!”. بنابراین زیاد هم تعجب نکردم وقتی سخنان آقای لباف، رییس دانشگاه را در خبرگزاری ایسنا خواندم که در جمع دانشجویان متحصن و معترض، خودش را قهرمان مبارزه با فساد و حمایت از دانشجویان معرفی کرد و گفت: “دانشجو تا زمانی که در صحنه باشد، دانشگاه زنده است و اگر فسادی پیش بیاید در نطفه خفه میکند. ما همیشه پشتیبانی دانشجویان را برای از بین بردن هر گونه فسادی خواستار بودهایم و بر نقش محوری آنها تاکید کردهایم.
وی ادامه داد: شما باید قانون محور باشید و آرامش خود را حفظ کنید، ما به موضوع دقیقا رسیدگی میکنیم و هیچ حقی ضایع نخواهد شد. ما در این دانشگاه با هیچ کس تعارف نداریم با او مقابله کرده و هیچ ارفاقی قائل نخواهیم شد.”
حالا که کار به رسوایی کشیده، آقای رییس به نکات جالبی اشاره میکند که در دولت نهم، هیچ رییس دانشگاهی به آنها التزام نشان نداده است: ۱.زنده بودن دانشگاه، ۲.نقش مثبت اعتراضات دانشجویی در اصلاح رویهی مسؤولین ۳.رسیدگی به شکایات دانشجویان از مسؤولین دانشگاه، ۴.قانون محوری، ۵.اهمیت حقوق دانشجویان، و … در نهایت هم وعده داده که فساد را “در نطفه” خفه خواهد کرد. سوال اساسی نیز همین جاست. آیا فساد هنوز در “نطفه” است؟ افشا شدن این ماجرای خاص، چیزی شبیه به یک اتفاق نادر بوده است. دانشجوی مورد تعرض قرار گرفته (که نامش فاش نشده و از او بعنوان دانشجوی “الف” نام میبرند) این شهامت و ابتکار عمل را داشته که موضوع را با دوستانش در میان بگذارد و آنها هم این هوشیاری را داشته اند که در را بشکنند و فیلم تهیه کنند. اما این کاری نیست که هر دختری در موقعیت مشابه قادر به انجام آن باشد. چند دختر تا کنون توسط مددی، یا مددیها، پشت درهای بستهی کمیته انضباطی به اتهامهایی که سندیتشان در هیچ مرجعی بررسی نشده، مؤاخذه شدهاند؟ چطور میتوان فهمید که خانم “الف”، چندمین دختر دانشجویی است که مورد تعرض مسؤولین دانشگاه قرار میگیرد؟
بله من هم با آقای لباف همصدا هستم که تا دانشگاه زنده نباشد، تا دانشجویان نتوانند به آنچه نادرست میدانند اعتراض کنند، تا کسی صدای تظلم دانشجو را نشنود، تا “قانون” اجرا نشود، تا “حقوق” دانشجویان به رسمیت شناخته نشود، آش همین است و کاسه همین. اما پرسش این است که کدام یک از این موارد در دولت نهم رعایت شد؟ آقای لباف هم تعجب نکند اگر در مجموعهاش، این گونه فساد ریشه کرده است. من و بسیاری از فعالان دانشجویی دیگر، در سالها و ماههای گذشته گلویمان پاره شد بس که این خطر را هشدار دادیم و فریاد کردیم، ولی نه آقای لباف شنید و نه آنها که هم او را و هم معاونت دانشجویی متهم به فسادش را منصوب کردهاند.
به یاد میآورم پاییز سال گذشته را که من و چندین تن دیگر از دانشجویان محروم از تحصیل شدهی دانشگاه علامه، بیانیهیی را صادر کردیم و نسبت به روند غیرعادی و خطرناک کمیتههای انضباطی هشدار دادیم، و آنچه البته به جایی نرسید، فریاد بود. در آن بیانیه آمده بود: “کمیته انضباطی بر اساس آئین نامه هایش، باید نهادی در خدمت آسایش و امنیت دانشجویان باشد نه این که به دستگاهی برای ارعاب و سرکوب و ناامنی برای دانشجویان تبدیل شود… کسانی که پشت درهای بسته کمیته انضباطی و حراست سعی در ترساندن ما داشته و دارند، اگر می توانند بهتر است در برابر کلام با کلام مقابله کنند”. در بیانیهیی که چندی بعد، توسط انجمن اسلامی دانشجویان (که منحل شد. مثل انجمن اسلامی همین دانشگاه زنجان که توسط همین آقای مددی منحل شد. تصادف روزگار را میبینید؟) منتشر کردیم، باز هم اعلام خطر کردیم که اگر نظارت بر کمیتههای انضباطی نباشد و مسؤولین دانشگاه به کسی پاسخگو نباشند، باید منتظر هر فاجعهیی بود: “آقای شریعتی (رییس دانشگاه خودمان) خیلی راحت می تواند هر دانشجویی را که دلش بخواهد، به کمیته ی انضباطی احضار کند و حکم محرومیت از تحصیل برایش صادر کند و هیأت نظارت دانشگاه هم می تواند هر تشکل یا نشریه ی دانشجویی را که بخواهد تعطیل کند. سوال ما این است که هیأت نظارت و کمیته ی انضباطی ایشان اگر دلبخواهی و غیرقانونی عمل کردند و حقوق دانشجویان را لجن مال نمودند، به کجا پاسخگو هستند؟” برای یافتن جواب همین سوال بود که به مسؤولین مختلف مراجعه کردیم. از دیوان عدالت اداری تا نمایندگان مجلس، که آب پاکی را روی دستمان ریختند. و آقای وزیر علوم هم علیرغم اصرار طولانی مدتی که داشتیم، هرگز حاضر به پذیرفتن ما و گفتگو با ما نشد. حالا آقایان اظهار تعجب میکنند از این که در مجموعههای بستهشان، فساد بوجود میآید، و وعده میدهند که با فساد برخورد خواهند کرد. روزگار غریبی است. آقایان (و خب خانمها) یادشان رفته که ما در بیانیهمان (که فقط تاوانش برای ما، محکومیتهای بیشتر در همان کمیتههای انضباطی شد) پرسیده بودیم: “کسی در این کشور نیست که به تظلم عده یی دانشجو که چیزی جز حق تحصیل نمی خواهند رسیدگی کند؟ گوشی نیست که فریادهای دانشگاه را از زیر پای چکمه پوشان بشنود؟؟” و اکنون ژست اصلاحگری گرفته و میپرسند این بوی گند فساد از کجای سیستم بینقص و سالم و عالی ما به مشام میرسد تا جلویش را بگیریم؟
و کاش کسی پاسخشان میداد: این پرآزار، گند جهان نیست. تعفن بیداد است.
